جبران
رسیدم خانه ، خنک بود و بچه ها یا پای بساط ناصر بودند یا تخمه و حرف یا خواب و الحمد الله که هیچ کدام خانه نمی رفتند در تعطیلات تابستان انگار فراری از خانه.. گرمم بود و تشنه و خسته ،گشنگی پیشکش (تقریبا شرایط بحرانی بود) ، شیشه آبلیمو را برداشتم درب یخچال را که فقط حکم آب سرد کن را داشت باز کردم شربتی خنک درست کردم با شکر زیاد برای رفع گشنگی چند ساعته و سیری کاذب ، پارچ را آوردم وسط هال و به محمد گفتم لیوان های پر از تخمه را بشور و بیاور که شربت بخوریم ، شست ، با حالتی مسخره و هورا کنان انگار که کباب راسته کمر گوسفند می خواهد بخورد دوید و جهشی کرد از درب آشپزخانه به مقصد جایگاه بغل من که انگار نیروی وارده بر مچ و زانویش بیش از حد بود و کمی جلوتر فرود آمد درست روی دسته پارچ و افتاد آن اتفاقی که در لحظه جهش از افتادنش می ترسیدم...
خستگی ، تشنگی و گشنگی پیشکشم دو چندان شد با ریختن شربت خنک آبلیمو روی فرش،، محمد تند وارد آشپزخانه شد و قاشقی مچرب یا چربی را آورد و به زور روی خلاف خواب فرش می کشید و آبلیموی باقیمانده را جمع کرد و درون پارچ ریخت ، مقدارش شد به اندازه 4 قاشق غذا خوری به علاوه مقداری کرک مو و پشم و پیله و ایضا خاکستر زغال هایی که قبلا روی فرش بود، پارچ را برداشتم و آن چیزی را هم که محمد با قاشق چرب جمع کرده بود را روی فرش ریختم گفتم چه چیز را جمع می کنی.(چیو جمع میکنی نکبت)
جالب اینجا بود که آب نداشتیم یعنی آب شیرین هنوز نخریده بودیم و آب شیر هم در صورت مصرف تشنگی را مضاعف می کرد..
با همان حال زار هم خسته هم خواب آلود هم گشنه هم شدیدا تشنه خوابیدم فقط جوارب هایم را از پا در آوردم، شب شده بود که با صدای محمد از خواب بیدار شدم می گفت: پاشو گلم پاشو لباساتو درار وضو بگیر نماز بخون رفتم هم شام خریدم هم آب هم آبلیمو بزن بر بدن میخوام امشب بسازمت...
غذا سوسیس و تخم مرغ بود.. شکرت خدا..
دلیل دوستیمون همین بود (( پاشو وضو بگیر نماز بخون تا شام بخوریم))..
پا نوشت.............................................
نکته: محمد بچه قم بود ولی پیش ما زندگی میکرد ،حوله مسواک و لباساشو از خونشون آورده بود خونه ما..
دلیل نوشتن این خاطره سخنان اکبر خان رفسنجان بود در افتتاحیه مجلس خبرگان آنجا که از ولایت به عنوان خیمه انقلاب نام برد مثل همان کار محمد بود موقع جمع کردن آبلیمو با قاشق چرب از روی فرش به زور..
اکبر خان اون موقع که باید اینو میگفتی و از ولایت دفاع می کردی تو نماز جمعه در حال جهش بودی مثل محمد وقتی فرود اومدی ضد انقلاب داشتن کف و سوت می زدن برات..
اگه اون حرف ها رو تو افتتاحیه خبرگان نمی زدی هم . . .
حالا که زدی اگه یکی مثل من اینجوری نقد کرد ناراحت نشو..
می تونی جبران کنی ..
اکبر خان حدود 21 ماه دیر این حرف رو زدی ولی فرق تو با محمد خونه ما اینه که محمد بدون هیچ حرفی اشتباهش رو فهمید و برای جبران اون اشتباه تند رفت تو آشپزخونه حداقل با یه قاشق حتی چربی اقدام کنه..
خدایا چنان کن سرانجام کار . . .
تو خشنود باشی و ما عاقبت بخیر. . .