تبليغاتX
خورشید عالم تاب

بدون سلام و توضیحات اضافه میرم سراغ 2 پست آخر و جواب های دوستان..

1-      مونتاژ صدا و سیما.. نمی دونم چرا هر چی صدا سیما پخش می کنه اگه به ضرر شما باشه میشه مونتاژ اگه به سود شما باشه میشه واقعیت. حالا کنفرانس برلین که هیچ که واقعا ادعای خنده داریه آخه من اینو از ماهواره و از شبکه های آلمانی دیدم ،، حالا شما داری میگی مونتاژ بوده.. بخدا یه کم حیا هم بد نیست،، من خودم توی سفر تبلیغاتی موسوی و سفر تبلیغاتی احمدی که به اهواز اومده بودن بودم دیدیم جمعیت رو اصلا قابل قیاس نبود نمیدونم شاید اشتباه می کنم شاید چشام مونتاژ کرده بود آخه یکی از دوستام در کمال پرویی به من زنگ زد و گفت دیدی باز تلوزیون سفر تبلیغاتی احمدی رو به اهواز با مونتاژ نشون داد که من اول فک کردم داره شوخی میکنه بعد که دیدم داره جدی حرف میزنه بش گفتم خداحافظ من کار دارم.

2-      گفتگوی تمدن ها و دمکراسی.. اولا خاتمی با کاراش غرب و مخصوصا آمریکا رو ((آمریکا رو نگفته بودی)) نرم نکرد بلکه پر رو کرد اشتباه نکنید لطفا.. اونقدر پر رو که امارت هم ما رو به حمله نظامی واسه گرفتن تنب کوچک و بزرگ تهدید کرد و حتی ناوچه هاشو وارد آبهای ایران کرد ((( یادتونه)))،،در ثانی شما که اعتقاد به تاریخ و فرهنگ و تمدن ایرانی دارید آخه چرا؟؟ شما که میگدی عراق همون کشوریه که ما رو بدبخت کرده چرا الان باش رابطه دارید دیگه چرا حرف از گفتگوی تمدن ها می زنید؟؟ مگه تمدن کجای دنیا بوده که غربی ها باهاش نرم شدن؟؟ کل تمدن دنیا ایران بوده مصر بوده و بین النهرین و چین.. گفتگوی تمدن ها چه ربطی به غرب و آمریکا داشت؟؟؟ اگه گفتگوی تمدن ها خوب بوده که چرا الان به رابطه داشتن با عراق اشکال می گیرد.. ثالثا می دونید اولین کشوری که ما باش گفتگوی تمدن ها رو راه انداختیم کدوم کشور بود؟؟ من بتون میگم  مغولستان بود که همه تاریخ و فرهنگ ایران رو با خاک یکسان کرد و همه رو به خاک و خون کشید و به مراتب از عراق بدتر بود..   دمکراسی هم یکی از اون مسائلی بود که هی خاتمی میزد تو سر مردم((( یادتونه)))  کدوم دموکراسی؟؟؟ همونی که فقط باید خاتمی یا موسوی از توش بیرون بیان اگر هم کسی دیگه اومد حتما تقلب شده و غیره ...  وقتی خاتمی با 22 میلون رای!!!!!!!!!!!!!! پیروز انتخابات شد دموکراسی خوب بود و عالی و باید تابع رای اکثریت بود و الان که یکی دیگه میاد دموکراسی تعریفش عوض میشه  و میگن مگه دموکراسی چیه،، دموکراسی چیزی جز دیکتاتوری اکثریت نیست... واقعا نامردیه.. آدم خوبه یکم انصاف داشته باشه.. یه چیز دیگه،، ایرانی که اینقدر زیر تیغ رسانه های خارجیه باید یه نفر کله شق داشته باشه که زیر بار نره خودتون بهتر از همه میدونید نمونه اش پرونده هسته ایی  یا بحث پرونده گلدستون که زحمات ایران واسه منعکس کردن جنایات اسرایئل فوق العاده بیشتر از همه کشور هاست ولی اگه جای همین کله شق موسوی یا کروبی میرفت فک کنم تو سازمان ملل میگفتن (( نه غزه نه لبنان . . . )) فعلا هم که زحمات ایران به بار نشت و 144 کشور به این پرونده رای مثبت دادن اگه مونتاژ نباشه..

3-      مسیحیت.. کاملا حرفت درسته اونا مسیحی هستن ولی یادت باشه اونا طبق گفته ی خودشون دینشون از سیاستشون جداست یعنی وقتی می خوان بیان پای میز مذاکره،، مسیحیت رو میذارن خونه و کاملا بدون دین وارد مذاکره میشن چون دین دست و پاشون رو واسه خیلی از کارا از جمله ظلم به جهان سوم می بنده..

4-      بارو نکردن هر حرفی.. من با تو موافقم که آدم نباید هر حرفی رو باور کنه درسته  ولی آقا جون با مقایسه تعداد نفرات تو راه پیمایی بعد انتخابات با روز قدس و 13 آبان و حتی 16 آذر می تونی متوجه بشی که اونایی که میان تو خیابونا دیگه طرفدارای موسوی نیستن میدونی چرا چون شعار غالب اونا مرگ بر این و اونه و مخصوصا (( نه موسوی نه احمدی   فقط حکومت پهلوی)) در تنیجه با یه تحلیل ساده متیونی خودت بفهمی که از کجا آب می خوره و نیازی به کیهان و فارس نیست.. من هم از شما می خوام چند تا چیزو باور نکنی اگه به این حرف خودت پایبندی که هر حرفی رو نباید باور کرد.. دست اندازی سپاه به ثروت های ملی ،، مردن کلاغ های شهر تهران و به خطر افتادن جوون شهروند ها  با پارازیت های ماهواره که خیلی خنده داره آخه اگه 90 رو دیدی فردوسی پور اینو مسخره کرد ((( بردیا اگه اینو بارو داری واقعا حرفی رو که به داداشم گفتی که هر چیزی باور نکن نقض کردی))

حقیقت چیر بسیار بسیار خوبیه و بسیار بسیار تر مظلوم ولی فهمیدنش بسیار بسیار بسیار بسیار مشکلتر... 

که متاسفانه...

جناب  (((اکنون))) شما نظراتتون رو به صورت خصوصی واسه ما ارسال می کنید از این جهت حتی اگه ما تایید هم کنیم تو وب نمیاد

یا حق...                                                                                                              

+ نوشته شده توسط عطار در شنبه بیست و سوم آبان 1388 و ساعت 17:44 |

سلام...

من داداش عطار هستم!! چون عطار واسه یه کاری رفته تهران و نمی تونست مطلب پست کنه این بود که خالی از لطف ندیدم  در مورد یک سری از مسایل پشت پرده حوادث 13آبان که توی یکی از سایت ها خوندم یه مطالبیو واستون پست کنم.

سازمان دهندگان اغتشاش در روز 13 آبان براي جبران ريزش گسترده نيروها در تهران ، اقدام به فراخوان نيروهاي شهرستاني خود كرده بودند .

خبرها حاكي از آن است كه شماري از دستگير شدگان آشوب طلب در روز 13 آبان اساسا در تهران سكونت نداشته و از شهرهاي ديگر فرا خوانده شده بودند . تصميم به فراخواني نيروها به تهران در حالي صورت گرفت كه عناصر كلاه بردار و فراري جريان آشوب طلب در خط دهي هاي ماهواره اي و اينترنتي خود براي تشنج در روز 13 آبان چنين القاء مي كردند كه اين بار تظاهرات موج ملي پيدا كرده و به اقصي نقاط كشور سرايت خواهد كرد !!

آنها با اين وجود در برنامه ريزي هاي واقعي با علم به استعداد  نيروي خود از عناصر گروهكي خود خواسته بودند خود را به تهران برسانند كه البته همين امريه هم خيلي اطاعت نشد!!

گفته مي شود نيمي از عناصر دستگير شده در تشنجات خياباني  روز 13آبان اساسا كساني هستند كه در شهرهاي ديگر اقامت دارند و صرفا براي اجراي دستور اغتشاش خود را به تهران رساندند .

يكي از گرفتاري هاي اصلي ستاد آشوب در خارج از كشور كه با برخي از عناصر داخلي هماهنگي مي كنند اين است كه با وجود تقلاي 5 ماهه براي پوشاندن لباس گشاد « جنبش » بر تن « چماق داري ، اغتشاش و ترور » و مردمي جلوه دادن ماجرا در عمل هيچ موجي در شهرها ايجاد نشده بلكه موج كاذب اوليه در تهران نيز بدليل روشن شدن تدريجي ماهيت فتنه گران هر هفته و در هر تجمعي بي رمق تر شده به نحوي كه نيروي انتظامي مي توانست با كمترين خشونت و صرفا با بازداشت حدودا 100 نفر تمام بساط اغتشاش گران را در روز 13 آبان جمع كند و جالب اينكه به استثناي عناصر اصلي كه سرنخ هاي جالبي از پشت پرده طراحي اشوب داده اند ، 40 نفر از دستگير شدگان چند ساعت يا حداكثر يكي دو روز بعد آزاد شده اند .

به قول ظریفی: اين چه جنبشي است كه با پاك كن ميشود پاكش كرد؟!!

یا علی...

+ نوشته شده توسط عطار در چهارشنبه بیستم آبان 1388 و ساعت 23:14 |
این مطلب پانوشت پست "او با ما نیست پیشکش خودتان! " از دوست عزیزم آقای مجدالدین صاحب وبلاگ وزین سه الف می باشد.

آری ارتباط با آمریکا به عنوان یک استعمارگر یا استکبار جهانی یا هرچیزی هم خانواده و هم معنی این کلمات طبق آیات قرآن و احادث و روایات و آموزه های دینی اسلام و مذهب تشیع جایز نیست و بلکه بنا به فتوای امام خمینی حرام است. و این بدیهی است که معامله با زورگویان و غاصبان به گونه ای که باعث رشد اقتصادی آنها و تسلط بر مسلمان ها شود حرام است!

لکن بنده از شما خواهش می کنم از یک دیدگاه دیگر به این موضوع نگاه کنیم. آمریکا در حال حاضر افغانستان و پاکستان و هنوز در عراق نیروهای نظامی دارد چراکه منافع غیر مشروعش اقتضا می کند تا در این کشورها حضور نظامی داشته باشد. و به نظر من نیروهای نظامی آمریکا ابزار دزدی هستند. آمریکا حمله می کند تا به مقاصد اقتصادی خودش نائل شود و در این راستا از نیروهای نظامی استفاده می کند و در لفافه های کلمات زیبایی مثل ایجاد دمکراسی و نظام مردم سالار به اعمال زشت خودش نقابی از خوبی و تمدن می زند. نمونه بارز آن حمله به عراق جهت تسلط بر چاه های نفت بود. اما در نقاب برکناری صدام دیکتاتور و خونخوار (که دست پرورده خود آمریکا بود) با تبلیغات فراوان توانست نظر عراقی های ساده لوح را جلب کند و بدون کمترین مقاومتی عراق را اشغال کند.

نکته قابل توجه اینجاست که آمریکا پس از تحمل تلفات فراوان و هزینه های هنگفت مجبور شد تا دست به دامان ایران شود. چراکه ایران به خاطر مسائل جغرافیایی و سیاسی و فرهنگی نفوذ قابل توجهی در کشور عراق دارد. دوستان فراموش نکرده اند که دولت مردان آمریکا در اواخر ریاست جمهوری آقای بوش از طریق رسانه ها پیام های زیادی مبنی بر آمادگی مذاکره با ایران را به ایران ارسال کردند. نمونه دیگر مسئله افغانستان و پاکستان و خلیج و فارس و غیره است.

حالا عدم ارتباط به این معنی است که ما هیچ گاه نباید با آمریکایی ها مذاکره کنیم؟ آیا منافع کشور ما اقتضا نمی کند تا از آمریکا در چنین مسائلی امتیاز بگیریم؟ آن هم کشوری که دور تا دور مرزهای جغرافیایی ما را اشغال کرده و برای امنیت ملی ما یک تهدید حساب می شود.

آیا مذاکره با آمریکا به معنی ارتباط با آمریکاست؟ آیا نشستن بر سر میز مذاکره و معامله کردن با آمریکا جهت رسیدن به منافع ملی حرام است؟

اگر آمریکا بازی اشغال عراق را برده بود چه لزومی داشت که دست به سوی ایران دراز کند؟


پانوشت:

  1. بنده موافق مذاکره از موضع قدرت هستم.
  2. بنده مخالف مذاکره اصلاح طلبان با دشمنان ایران زمین هستم. چراکه آنها سابقه خوبی در مذاکره با دشمن را ندارند. همیشه اصلاح طلبان بر سر ارزش های اسلامی و دینی با کفار مذاکره کرده اند. از جمله آن می توان به کنفرانس ننگین برلین اشاره کرد که در آن چهره پلید خود را به ایرانیان نشان دادند و با مقامات اطلاعاتی فرانسه بر سر دمکراسی در ایران به پای میز مذاکره رفتند.
  3. اصلاحات پای میز مذاکره دو سال و نیم انرژی هسته ای ما را به حالت تعلیق درآوردند. که این نشانه ضعف نفس و خودفروختگی آنها بود.
+ نوشته شده توسط مجید فضیلت پور در چهارشنبه بیستم آبان 1388 و ساعت 18:34 |

از برادرم کمال تشکر رو دارم که این کاستی رو با حداقل شرایط موجود برطرف کرده است. بنده بعد از مراسم سریع خودم رو به لب تاپم رسوندم تا با مطلب جدید و آپلود کردن عکس ها وبلاگ را به روز کنم ولی متاسفانه بعد از ۵/۵ ساعت به دلیل حجم زیاد عکس ها نتوانستم آنها را در اختیار شما قرار دهم.


دیروز روز ۱۳ آبان سال ۱۳۸۸ است. طبق برنامه های قبلی قرار بود که امروز تجمع هایی بر ضد دولت و نظام صورت بگیرد. از آنجا که دانشگاه تهران همیشه مراسم های جدایی برگزار می کند ما هم ترجیح دادیم که به آنجا برویم و گزارش های تصویری تهیه کنیم.

متاسفانه صبح، دیر از خواب بیدار شدم  سریع وسایلم (که شامل تمام ابزار خبرنگاری از جمله دوربین، دفترچه یادداشت، خودکار و بیسکوییت بود)  را جمع کردم و به طرف دانشگاه به راه افتادم. سرویس دانشگاه مارا عقب تر از مکان معمول پیاده کرد. از آنجا تا ابتدای خیابان طالقانی که همان خیابان قدس و درب شرقی دانشگاه می شد پیاده رفتم. نیروهای پلیس و گارد ضد شورش تمام خیابان را پر کرده بودند هنوز نرسیده بودم که دیدم دختری با موهای باز روی زانو نشسته و خودش را می زند و جیغ و داد می کرد. پلیس سریع دورش را گرفت و روسری اش را برایش آوردند. حال دانشجویان در داخل پردیس مرکزی شعار می دادند که: ولش کن ولش کن ولش کن

خواستم عکس بگیرم ولی نتوانستم چون هر لحظه ممکن بود که دوربین عزیز و نازم را از من بگیرند به همین خاطر از کارم پشیمان شدم.

اول فکر کردم که نمی توانم وارد پردیس شوم ولی بعد از کمی تامل فهمیدم که می توان از درب پزشکی وارد شد. در حال تصمیم گرفتن بودم که صحنه ی ناهنجاری را دیدم که دانشجویان از داخل به بیرون سنگ پرتاب می کردند. خود را در خطر دیدم. با افزایش شتاب به پاهایم توانستم خودم را به درب پزشکی برسانم. حال همان قدر که بالا رفتم باید از داخل از این طرف حصار دانشگاه پاییم می آمدم. نزدیک درب شرقی که رسیدم کفش گلی دختری که بالای سکو ایستاده بود به لباسم برخورد کرد و من هم گلی شدم. یک لحظه ایستادم و نظری به چهره اش انداختم. جدای از اینکه چه آدمی بود گفت: اشکال نداره تو جنگ ازین چیزا پیش میاد دیگه.

با حالتی عصبانی به راه خود ادامه دادم ولی کمی آن طرفتر از حرفش خنده ام گرفت.

جمع زیادی از داخل در پشت درب شرقی جمع شده بودند و شعار می دادند که به دلیل تکراری بودن از ذکر آنها خودداری می کنم.

این هم تجمع دانشجویان معترض در پشت درب شرقی از زاویه ای دیگر

نیروهای ضد شورش در پشت در به صف و منظم  و مرتب ایستاده بودند تا امر از تو یک اشارت از ما به سر دویدن را از طرف فرمانده خود بشنوند.

به سختی عکس می گرفتم هر لحظه ممکن بود که یک نیروی امنیتی دوربینمو بقاپه به خاطر همین زیاد نمیتونستم از نزدیک عکس بگیرم.بعد از ۱۵ دقیقه ای که پشت در شرقی بودند تصمیم گرفتند که به طرف درب اصلی حرکت کنند. در میان راه که داشتیم می رفتیم جوانکی دیدم که تصویر تجمع را بر روی کاغذ ترسیم می کرد. با اجازه ازش عکس گرفتم.

یک مسئله جالب وجود داشت که جمعیت معترض از خیابان مسقف روبه روی دانشکده حقوق رفتند. و این باعث می شد که طنین الله اکبرشان حسابی بپیچد. که در نهایت شور هیجانی دیگر ایجاد می کرد. که کاذب بود.

در این فصل هرکسی که آنفولانزا گرفته ماسک میزاره. حالا یعنی همه ی اینها آنفولانزا داشتن؟ یا خودشونو زدن به آنفولانزا داشتن؟ حالا خوبه که ازشون نگرفتم

بعد از اینکه به درب اصلی رسیدیم هرکسی تلاش می کرد که خود را به یک ارتفاع و بلندی برساند تا جمعیت را بهتر ببیند. به همین خاطر با هر مصیبت و سختی که بود از دکه ها بالا می رفتند.

این هم انتقال به ارتفاعی دیگر. البته مقصودشان روبان کشی بود.

پس از رسیدن شروع کردند به شعار دادن هرچیزی که به ذهنشون می رسید.

مرگ بر دیکتاتور چه ... چه دکتر. (به علت کریه بودن شعار آن را به صورت کامل بیان نمی کنیم)

به علت وجود فیلم بردار هایی از بیرون این شعار را نیز سر می دادند:

مزدور چقدر گرفتی دوربین به دست گرفتی

همچنین نه شرقی نه غربی دولت سبز

موسوی (دست دست دست) خاتمی (دست دست دست) کروبی (دست دست دست) صانعی (دست دست دست)

یکی از حرکات واقعا زشتی که انجام می دادند پرتاب سنگ به طرف نیروهای ضد شورش بود. دریغ از اینکه نمی دونستند که تمام لباسهاشون ضد همه چیه. یا شاید هم می دونستند و ....

بعد کمی استراحت وقتی که گوشه ای ایستاده بودم و مشغول خوردن ویفر شکلاتی متوجه سوت و کف شدم با کمی دقت دیدم که به پرچم ایران روبان سبز بسته اند و آن را بالا می برند. یکی از دخترایی که پیشم بود گفت: وای چقدر پرچم خوشگل شده؟ پیش خودم گفتم: آخه کجاش خوشکل شده؟

تنها چیزی که اینجا تداعی می شد مبحث آویزون شدن بود.

یکم عقب تر اومدم و دوباره و دوباره مثل همیشه نظریه خودم اثبات شد که همیشه جمع حاشیه(تماشاچی)  بیشتر از خود متن هستند.

احساس گرسنگی بهم دست داد و همچنین ساعت به ساعت ناهار نزدیک شده بود. تصمیم گرفتم که به طرف سلف برم و ناهار بخورم بعد برگردم. همین طور که داشتم به طرف سلف می رفتم دیدم که جمع ۵۰-۶۰ نفری دختر و پسر داشتن به طرف بالا فرار می کردند. از هر کدومشون می پرسیدم که چی شده؟ چه اتفاقی افتاده؟ هیچ کدوم نمی دونستند که چرا فرار کردند.

این بود که سوژه دوم خندیدنم بوجود اومد و تا سلف خندیدم. بعدا فهمیدم که دیلیلش سردادن شعار علیه رهبر بوده و نیروهای ضد شورش یکم ترسوندنشون. اینم عکس جمعیتی که فرار کردند و الان در حال بازگشت بودند.

یکی از آقایون محترمی که از اونجا میگذشت گفت به به اینا میخوان نظامو عوض کنن؟

خلاصه به سلف رسیدیم و حسابی دلی از عزا درآوردیم اینم غذای سلف روز ۱۳ آبان

بعد از سلف سریع برگشتم به طرف درب اصلی. اتفاق خاصی نیفتاده بود یکم روبان کشی ها بیشتر شده بود. دخترا جلو و پسرا عقب رفته بودند و تعداد آدم هایی به نرده ها آویزون شده بود بیشتر شده بود.

بعد از مدتی تصمیم گرفتند که یه خستگی در کنند به خاطر همین اندکی نشستند و شعر "یار دبستانی من" رو خوندند. گفتند حالا نشسته هم بخونیم اشکال نداره.

اینم عکس نیروهای ضد شورش که بصورت ردیف ایستاده اند. حالا همه تجمع کننده ها اینور وایسادن نمیدونم چرا نیروها اونوری وایسادن...

اینجا بود که با شنیدن یک شعار بسیار ناراحت شدم. خود جمله مشکلی نداشت ولی اینکه از زبان چه کسی این شعار گفته میشه ناراحت کننده بود.

یا حجه بن الحسن ریشه ظلمو بکن

مسئله ی ناراحت کننده ی دیگری که وجود داشت کارایی بود که بعضی دختران برای خود نمایی انجام می دادند. برای مثال عکس زیر که این دختر خانوم به بهونه ی پوشاندن صورتش که از دوربین ها در امان باشد مقنعه ی خود را جوری پیچانده بود که موهایش از پشت بیرون بیفتند. و این را خودم به عینه دیدم که هربار چک می کرد که آیا موهایش بیرون است یا نه؟

در گوشه ای ایستاده بودم که دیدم چند نفری مشغول بحث کردن هستند. کم کم خودشان مرا وارد بحث کردند. بعد از بحثی که زیاد مفید نبود. متوجه شدم که یکی از آقایون که عصبانی هم شده بود می گفت: کی دوربین داره بیاد از این ...(فحش) که داره از ما فیلم برداری می کنه عکس بگیره. گفتم: خب چه اشکال داره اینهمه دارن فیلم و عکس می گیرن از این ور حالا اون از اون طرف می گیره.

اونجا موندن فایده نداشت. جمع خسته کننده شده بود. چیز خاصی اتفاق نمی افتاد. تصمیم گرفتم که به بیرون از پردیس برم و از اونجا هم خبر بگیرم به محض اینکه از در بیرون رفتم انتظامات بلند گفت: هرکی که بیرون رفت دیگه نمی تونه برگرده تو. امروز دیگه دانشگاه تعطیله

رسیدم به جمعیت بسیجی که پرشور بودند و با صدایی بلند تر از صدای سبز شعار می دادند. الله اکبر الله اکبر الله اکبر

فکر می کنم که بهتره اینجا یکم سکوت کنم . اینجا آرامش خاصی داشتم

 

ایشون هم بلندگو تشریف داشتند.

وقتی که رسیدیم میدان انقلاب تصادف یک موتوری با یک عابر پیاده رخ داد که من از این صحنه عکس گرفتم. متاسفانه یکی از موتورسواران بسیجی که افراطی هم بود مرا در حال عکس گرفتن دید. برخورد خوبی با من نداشت. با صدای بلند می گفت عکس را پاک کن. گفتم برای چی؟ دلیلی نداشت خیلی اصرار کرد. من همانجا عکس را پاک کردم بعد گفتم: هیچ دیلیلی واسه این حرفتون نداشتید.

همان جا بود که از این جور آدم ها متنفر شدم. حالم گرفته شد. خیلی ناراحت شدم. ممکن بود اگه همچین برخوردی باهام نمیشد بیشتر می موندم.

بازم دعای همیشگی

خدا آخر عاقبت همه ی ما رو ختم به خیر کنه


پانوشت مدیر وبلاگ:

  1. از خواهرم به خاطر گزارش جالبش کمال تشکر رو دارم. واقعا عالی بود.
  2. یه نکته ای که برای من خیلی قابل توجه بود پرتاب سنگ از داخل دانشگاه به پلیس بود. بعد رسانه های بیگانه و خودفروخته داخلی می گویند اول پلیس درگیری ها رو شروع کرد. درحالی که به روایت عکس ها و گزارش خواهرم دیدید که این منافقین دانشجو نما با پرتاب سنگ از داخل دانشگاه به سمت پلیس تلاش کرده اند تا صحنه را به درگیری بکشانند که البته موفق شده اند! همانطور که شنیده اید در تظاهرات ۱۳ آبان بین پلیس و فریب خوردگان درگیری اتفاق افتاد که حاصل تلاش همین اجیرشدگان است.
+ نوشته شده توسط زهرا فضیلت پور در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 و ساعت 21:49 |

دیروز روز ۱۳ آبان سال ۱۳۸۸ است. طبق برنامه های قبلی قرار بود که امروز تجمع هایی بر ضد دولت و نظام صورت بگیرد. از آنجا که دانشگاه تهران همیشه مراسم های جدایی برگزار می کند ما هم ترجیح دادیم که به آنجا برویم و گزارش های تصویری تهیه کنیم.

متاسفانه صبح، دیر از خواب بیدار شدم  سریع وسایلم (که شامل تمام ابزار خبرنگاری از جمله دوربین، دفترچه یادداشت، خودکار و بیسکوییت بود)  را جمع کردم و به طرف دانشگاه به راه افتادم. سرویس دانشگاه مارا عقب تر از مکان معمول پیاده کرد. از آنجا تا ابتدای خیابان طالقانی که همان خیابان قدس و درب شرقی دانشگاه می شد پیاده رفتم. نیروهای پلیس و گارد ضد شورش تمام خیابان را پر کرده بودند هنوز نرسیده بودم که دیدم دختری با موهای باز روی زانو نشسته و خودش را می زند و جیغ و داد می کرد. پلیس سریع دورش را گرفت و روسری اش را برایش آوردند. حال دانشجویان در داخل پردیس مرکزی شعار می دادند که: ولش کن ولش کن ولش کن

خواستم عکس بگیرم ولی نتوانستم چون هر لحظه ممکن بود که دوربین عزیز و نازم را از من بگیرند به همین خاطر از کارم پشیمان شدم.

اول فکر کردم که نمی توانم وارد پردیس شوم ولی بعد از کمی تامل فهمیدم که می توان از درب پزشکی وارد شد. در حال تصمیم گرفتن بودم که صحنه ی ناهنجاری را دیدم که دانشجویان از داخل به بیرون سنگ پرتاب می کردند. خود را در خطر دیدم. با افزایش شتاب به پاهایم توانستم خودم را به درب پزشکی برسانم. حال همان قدر که بالا رفتم باید از داخل از این طرف حصار دانشگاه پاییم می آمدم. نزدیک درب شرقی که رسیدم کفش گلی دختری که بالای سکو ایستاده بود به لباسم برخورد کرد و من هم گلی شدم. یک لحظه ایستادم و نظری به چهره اش انداختم. جدای از اینکه چه آدمی بود گفت: اشکال نداره تو جنگ ازین چیزا پیش میاد دیگه.

با حالتی عصبانی به راه خود ادامه دادم ولی کمی آن طرفتر از حرفش خنده ام گرفت.

جمع زیادی از داخل در پشت درب شرقی جمع شده بودند و شعار می دادند که به دلیل تکراری بودن از ذکر آنها خودداری می کنم.


 پانوشت مدیر وبلاگ:

  1. با تشکر فراوان از آبجی خودم که اینقدر قشنگ و زیبا مطالب و خاطرات رو بازگو و انعکاس میده
  2. ما کماکان منتظر ادامه مطالب هستیم
  3. خدمت دوستان عرض کنم که به علت مشکل در آپلود عکس ها آبجی بنده در این پست کمی مایوس شده اند که من از ایشون می خوام حتی اگه شده بدون عکس این مطلب رو گزارش بده
  4. ضمنا از طرف برخی بسیجی های خودسر برخورد بدی با ایشون شده که شدیدا باعث ناراحتی ایشون شده که گزارش اون متعاقبا اعلام و به نظر خوانندگان خواهد رسید.
+ نوشته شده توسط زهرا فضیلت پور در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 و ساعت 15:55 |